تبليغاتX
برف دوست داشتنی

برف دوست داشتنی

یک مدتی حسابی مشغول بودم. مشغولیتهای بی خودی. فعلا دارم تلاشمو میکنم ولی نمی دونم پس چرا درست نمیشه؟ همش به خودم میگم که حتما صلاحم در اینه... و حتما هم همینطوره. باید امیدوار باشم.

فعلا کتاب نگاهی به تاریخ چهان نوشته جواهر لعل نهرو رو میخونم. خیلی کتاب عالیه. بخصوص طریق نوشتن نویسنده که شیفته ات میکند که همچنان به پیش روی در تاریخ گذشته.

هوای عالیی که شوق دوبار زندگی را در من بر می انگیزد. بوی خاک و صدای آب و حضور تو در همه جا. در لابه لای زیبایهای طبیعت. نفس میکشم. ریه هایم را پر میکنم از پاکی چون میدانم در آن صورت فردا روز بهتری خواهد بود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 22:23  توسط مونا   | 

اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه اي باش.

ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد.

اگر نمي تواني درخت باشي، بوته باش.

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش.

و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن.

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش.

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.

در اين دنيا براي همه ما كاري هست.

كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر.

و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش.

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش.

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!

"داگلاس مالوچ"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 10:37  توسط مونا   | 

 

هنگامی که خداوند منتظر است

معبدش از عشق بر پا شود

انسانها سنگهای آن را میآورند.

 

داشت مکه رونشون میداد. نمیدونم باید خوشحال باشم یا نه. قبلا با دیدن این فضا یک حس خیلی خوب بهم دست میداد. ولی الان از اون حس خبری نبود.

خیلی جالب نیست که آدم توی سردرگمی قرار بگیره. حتما اینم یکی از اون دوره هائی است که برای تکامل شخصیتم لازمه. همیشه به این ایمان دارم که خدا همیشه صلاح بندگانش را میخواهد وحتی در بدترین اتفاق خیری نهفته است.

جالبه که بطور اتفاقی این متن رادرکامپیوترم  پیدا کردم.

 

من از خدا خواستم به من توان ونیرو دهد,

واو بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم.

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد,

واو پیش پایم مسائلی گذاشت تا آنها را حل کنم.

من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند,

واو به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم.

من از خدا خواستم به من شهامت بدهد,

واوخطراتی در زندگیم پدید اورد تا بر انها غلبه کنم

من از خدا خواستم به من عشق بدهد,

واو افراد زجر کشیدهای را نشانم داد تا به انها محبت کنم.

من از خدا خواستم به من برکت بدهد,

وخدا به من فرصتهایی داد تا از انها بهرمند بشوم.

شاید من در ظاهر هیج کدام از جیزهایی را که می خواستم دریافت نکردم,

ولی به همه چیزهایی که نیاز داشتم رسیدم.

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 22:21  توسط مونا   | 

۱.نام هاشان را نمیدانم

لیکن هر هرزه گیاهی        

گل ظریف خود را دارد.

دارم کتاب هایکو رو میخونم. کتاب جالبیه. شعر ژاپنی. 

میاندیشم

که تنها بی هنران در میگذرند.

اما فرزانه را

چندان که از مرگ گریز نماند.

کار مردن را چه بخردانه به پایان خواهد برد.

 

 

۲.خوب ماه رمضون هم شروع شد تا ملت همیشه در خواب بیشتر در چرت برن و پیش خودشون هم فکر کنن که الان تو بهشت هستن. من که حدود چند سالی میشه دیگه روزه نمیگیرم . فکر میکنم اونی که خدا گفته با اینی که ما میگم حسابی فرق داره. اول بگم که این یک نظر کاملا شخصیه و نظر هر کسی هم برای خودش محترم است.

 نمیفهمم آخه وقتی آدم گرسنه است و  حال و حوصله خودشم نداره تازه همش به ساعت نگاه میکنه که کی ساعت 6 میشه و میتونه افطار کنه و کلی از این حسا میتونه به خدا نزدیکتر بشه. میتونه ؟من که تا حالا کسیو ندیدم.

یک چیز دیگه هم این قانون افتزاح شون که مثل خیلی چیزای دیگشون میمونه. اینکه نمیتونی بیرون غذا بخوری و از حرفها.خلاصه من با همه اینا مخالفم و فکر میکنم همه ما بیشتر به روزه روحی احتیاج داریم تا جسمی .

حسابی با این عکس کسوف حال کردم.

این عکس خاتمی هم که خیلی جالبه.

با خوندن این مطلب همینطوری اشکام آمد .تا کی موسوی خوئینی باید این وضعیت را داشته باشه..
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 12:38  توسط مونا   | 

حمایت