تبليغاتX
برف دوست داشتنی

برف دوست داشتنی

سمینار تشکلهای غیر دولتی فردا در سالن شقایق برگزار می شود. شروع این برنامه از ساعت ۱:۳۰ تا ۸ می باشد. ورود برای همه آزاد است. فکر میکنم سمینار جالبی باشه. اطلاعات بیشتر رو می تونین در کنشگران بخونید.
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 12:45  توسط مونا  

چند تا عکس از راز نو .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 9:57  توسط مونا  

 

 

۱.عاشق روزایی مثل امروزم که هوا بارونیه و زمین پر از برگهای رنگارنگ پاییزی. همیشه روزایی به این صورت برام همراه با یک حس خوب زیاده.

این روزا روزای خوبیه برام. پر از درس و یادگیریهای جدید. بالاخره تونستم برم دنبال کاری که همیشه دوسش داشتم و اونم خبرنگاریه. بودن در دنیای اطلاعات و اتفاقهایی که هر روزه داخلشون هستیم ولی نمی تونیم ببینینمشون. در این ابتدا بیشتر از هر چیزی باید بنویسم و بخونم تا در شروع این مسیر موفق باشم. برای همینم بود که نتونستم بیام پای وبلاگم. وبلاگی که با همین نیت درستش کردم وحالا فکر میکنم کم کم دارم به یک سری چیزای اولیه می رسم. اینم حاصل یک سری وب گردی.

۲.این آسانسور از اون با حالاست.خیلی جالبه سوارشدنش .

۳.دمکراسی کاری ازمانا نیستانی.

۴.عقد بدون اجازه پدر.

۵.عکسهای بابک بیات در بیمارستان ایرانمهر. با آرزوی هر چه زودتر خوب شدن این هنرمند عزیز.

۶.این روزا هر خبرگذاری یک چیزی راجبع درگیری بین دانشجوی ایرانی با پلیس کالیفرنیا میکنه. جالبی قضیه اینه که مسئولین ایرانی هم حقوق این دانشجو که متولد آمریکا است براشون جالبه ولی حقوق دانشجو های ۱۸ تیر هیچ جذابیتی براشون نداره. اینم امید در این مورد نوشته.

۷.کاظمی کاظمی برای شورا لازمی.

۸.منصور اصانلو با ردیگر بازداشت شد. نمیدونم چی بگم. فهیمه هم در این مورد مورد نوشته.

۹.عکسایی از فعالیت تیم بدلکاران ایرانی.

۱۰.نقاشی در روی دستان.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 9:35  توسط مونا   | 

۱.تقدیم به تو که نیستی که ببینی.

 

تو نیستی که ببینی , چگونه پیچیدست

طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من.

 

تو نیستی که ببینی , چگونه می گردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من.

 

به خواب می ماند ,

تنها , به خواب می ماند.

چراغ , آینه , دیوار , بی تو غمگینند.

 

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست , از تو می گویم.

 

تو نیستی که ببینی , چگونه از دیوار

جواب می شنوم .

 

تو نیستی که ببینی , چگونه , دور از تو

به روی هر چه درین خانه است

غبار سربی اندوه , بال گستردست.

 

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین

ستاره بیمارست.

 

دو چشم خسته من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است.

        تو نیستی که ببینی !

"فریدون مشیری"

 

۲.حقیقت در کجا قرار دارد و نمی دونم این کار برای زهره امیر ابراهیمی دیگر چه اثری دارد.

۳.یک زن مدرن وقتی عاشق می شود. شروع یک مقاله جالب.

۴.خانوم دونده و آقای هیجان زده.

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 13:47  توسط مونا   | 

 

۱.بعضی روزا حال آدم الکی خوبه و امروز یکی از اون روزاست. امیدوارم که تا آخر همینطوری باشه.

 

 ۲.عکس چندش آور یک موش. من که خیلی بدم آمد.

۳.زهرا امیر ابراهیمی سخن میگوید.

۴.اگر عمر دوباره داشتم.

۵.پیروزی دمکراتها و اولین زن رئیس مجلس آمریکا.

۶.بر زخمهای این کودک چه کسی مرهم می گذارد ؟چه کسی میتواند دیگر این کودک را به دنیای بازی و شادی هدایت کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 9:46  توسط مونا  

بعد از مدتها یک ویدئو کلیپ عالی دیدم از یک ایرانی  بنام سیروان خسروی همراه با صدای خوب و شعر خوب.

 بعد رفتم تو سایتش  و کلی هم راجبعش خوندم و بعد هم برای خودم یک سی دی شو خریدم. به شماها هم این پیشنهاد رو میکنم. البته از مغاز های معتبر تهیه کنید که بهتون اصلشو بدن. اینطوری میتونیم از آدمهای با استعداد بیشتر حمایت کنیم. به نظرم تو این همه خواننده های جدید جزء خوب هاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 8:24  توسط مونا   | 

 

۱.یک موضوع  میخوام که بتونم خوب مخمو باهاش سر کار بزارم؟

جالبه این همه موضوع که هر کدوم برای سر کار رفتن ساعتها وقت می گیره. پس چرا نمیتونم متمرکزشم.

 الان خاله زنگ زد ...

 دوست دارم بنویسم از زندگی و روزگاری که هر کدام از ما به نوعی پشت سر می گذاریم. روزگار پر شتاب و کند و بعضی وقتها کاملا یک نواخت. زندگی که برای هر کدوممون هزار تا بالا و پایین داره و چقدر از ما از درسای این زندگی پند میگیریم.

خاله جان دوباره میخواست بره دکتر و منم چون اصلا حالم خوب نبود  و به نوعی حوصله خودم رو هم نداشتم گفتم کار دارم . حال اینجا نشستم و احساس عذاب وجدان میکنم که  وقتی پیر شم یکی هم منو این طوری پیچونه.  خیلی حس بدیه . آخه از محیط بیمارستان متنفرم که فکر میکنم علتش هم  به خاطر رفتن حداقل ماهی یک یا دوبار به انجا به خاطر خاله عزیزم باشه. یک خاله خوب و ماه. یک انسان واقعی که نمیدونم چرا تا جا داشته بدشانسی از خیلی لحاظ اورده.

 که مهمترینش اینه که دو تا دخترش از صد تا دشمن با هاش بدترن. هنوز نمیفهمم چرا و چطور می شه که کسی با مادرش و اونم این مادر که من میدونم چقدر خوبه اینطوری باشن؟

جدیدا فکر میکنم به خاطر محبت بیش از حدی که بهشون کرده و و اونام به جای بهتر شدن بدتر و بدتر شدن.

نمیدونم... قضاوت کردن خیلی کار سختیه ولی بازم حساب پدر و مادر از همه جداست. مگه نه؟

دوست دارم بیشتر راجبع این موضوع بنویسم ولی حسش نیست به قول معروف. بعدا  بیشتر راجبعش مینویسم.

۲.کایکاتور جالبیه ومرکز فروش فیلم در سراسر ایران البته خودم تازه باهاش آشنا شدم و نمیدونم خوبه یا نه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 15:28  توسط مونا   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 9:16  توسط مونا  

 

۱.این هفته حسابی خوب شروع شد و امیدوارم همینطوری هم خوب پیش برود.

۲.خواستم براتون از سنگسار بنویسم ولی این مطلب را که خورشید خانوم نوشته گویای همه چیز است. شما هم امضا کنید. شاید پیش خودتون بگوئید این امضاء چه فایده ای دارد ولی مطمئن باشید "قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود". برای لحظه ایی تصور این مرگ دردناک را کردن کافیست که ما هم به جمع امضاء کنندگان بپیوندیم و پیدا شدن حس زیبای انسانیت را درون خود حس کنیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 8:55  توسط مونا  

چند روزی است که همه به هم میگن فیلم دختر شوکتو دیدی .... ؟

چی میشه گفت .واقعا مردم ما کجا قرار دارن و کجا می خوان برن. واقعا ما چه حقی داریم برای ارضای خودمان و فضولی در حالی که میدانیم چه کار اشتباهی هم هست این فیلم رو ببینیم. اگه آدمهای بی ارزش اینقدر زیاد نبود کسی هم به فکر این جور کارا کمتر میافتاد. امیدوارم روزی بتونیم از پس حداقل و طبیعی ترین کار ممکن که همان احترام به حقوق اشخاص است بر بیایم. آنوقت شاید بشه به آینده این کشور بیشتر امیدوار بود.

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 10:22  توسط مونا  

 

۱.جلسه چهارشنبه خوب وعالی بود. بهتر از اونی که فکر میکردم.واقعا چقدر عالیه که آدم با آدمهای ناب و عالی روزاشو بگذرونه. اونوقت اون روز از زندگیش میشه یک روز عالی دگر. فعلا پر از نیرو و انرژیم. شنبه قرار برم برای اولین گزارش.

۲.یک مسابقه وبلاگ نویسی در مورد ایدز. میتونید اطاعات بیشتر در این سایت  ببینید.

۳ اگه به کویر علاقه دارید سایت خیلی جالبیه برای سفر و کلی اطلاعات دیگر در مورد کویرهای ایران.

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1385ساعت 9:38  توسط مونا   | 

 

۱.امروز هم گذشت. مثل همه روزهای دگر که هر کدام از ما اونو به نوعی پشت سر می گذاره. تو راه برگشت به خانه بودم که یکی  گفت امروز یک نفر دیگر هم خودش رو پرت میکنه جلوی مترو. و اینکه این دومین نفری است که اینکارو کرده و پارسال هم یک آقایی دگر بوده  و جالب اینکه به نظرش این نوع خودکشی بیشتر جنبه اعتراض داره که دریک جای شلوغ اون فرد تصمیم به آن کار می گیره. به قول گوینده در جیب یکی از این دو مرد کاغذی بوده با مشخصات کامل و انگیزه. انگیزهای که نشان از نا امیدی کامل بوده و اینکه در مورد کار و ازدواج و هر چیز دگر به در بسته خورده. نمیدونم چی باید گفت در حالی که این شهر داره از فشار جمعیت منفجر میشه و بی کاری و فقر اونو گرفته آنوقت رئیس جمهور ما میگه که دوبچه کمه. ..

 

۲.فردا قراره یک دوست جدید و خوب را ببینم خیلی امیدوارم به این جلسه. امیدوارم بتونه شروع خوبی برای یکی از راههای اصلی زندگیم باشه.

۳.چقدر این بارونو دوست دارم. همیشه برام پر ازطراوت و تازگیه.

۴.در باب مضرات توضيح بى جان خیلی بامزه نوشته.

۵.بنده خدا احمدی نژاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 19:46  توسط مونا   | 

 

میتوان تو را در هجرت پرندگان دید

هجرتی طولانی اما با بازگشت.

میتوان تو را در ستاره جست

دور ولی همیشه پابر جا.

میتوان تو را در مهتاب دید

زیبا و رو یایی.

میتوان تو را در با ران دید

پر طراوت و روح نواز.

 میتوان تو را در تمام زیبایها دید

چون تو وجود پر نوری از خدا هستی

هدیهای از جانب او برای ما

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 11:45  توسط مونا  

عکس زیبایی ازآرش

خسته اما با نگاهی امیدوار

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 10:38  توسط مونا   | 

۱.شبنه رفتم نمایشگاه دل آرا دارابی. اگه وقت دارید حتما به همتون پیشنهاد میکنم برین و ببینید. نمایشگاهی که باعث میشه خیلی از حسا تومون بیدار بشه. حسای که این روزگار ما رو ازشون دور کرده. امیدوارم که این نمایشگاه شروع خوبی برای پس گیری حقی که خدا به دل آرا داده (حق زندگی و حیات) و بندگانش از او می گیرند باشه.

۲.یک خبر خیلی خوب که موسوی خوئینی آزاد شد.

۳.واقعا این آقای رئیس جمهور چه میکنه با این سخنرانی ها. زنان بزایند دو بچه کم است!

۴.خدا رو شکر ماه رمضان تمام میشه و شهر همیشه خفته ما باز یک کم بیدار میشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 10:20  توسط مونا  

حمایت